هنر داریوش آشوری در ترجمه

احتمالاً برای همه‌ی ما پیش آمده که در حال خواندن یک کتاب، به کلمه‌ی ناآشنا برخورد کرده باشیم.

اولین کاری که من در چنین مواردی انجام می‌دهم، مراجعه به یک واژه‌نامه است تا معنی آن واژه را بیابم.

باز هم احتمالاً برای همه‌ی ما پیش آمده که در حال خواندن یک کتاب ترجمه شده به کلمه‌ی نامفهوم یا ناآشنایی برخورد کنیم.

در چنین مواردی اولین کاری که من انجام می‌دهم، نگاه کردن به پاورقی است. اینکه ببینم خود کلمه‌‌ی اصلی چیست. اگر در پاورقی چیزی نبود بسته به اینکه آن کلمه در فهم جمله تا چه اندازه به من کمک می‌کند، سراغ کتاب اصلی می‌روم تا ببینم آن کلمه چه بوده است.

تا کنون ترجمه‌های خوب و متوسط و بد بسیاری از کتاب‌ها دیده و خوانده‌ام. راستش را هم بخواهید چند باری قصد داشتم درباره‌ی ترجمه‌های بدی که تا به‌حال خوانده‌ام مطلبی را منتشر کنم ولی تا به الان از این کار خودداری کرده‌ام. شاید چون چنین نق زدن‌هایی بی‌فایده باشد. نمی‌دانم. شاید در آینده آمدم و اینجا با صدای بلند در این باره نق زدم 😉

به‌هرحال خوب یا بد، کتاب‌ها با کیفیت‌های متفاوتی ترجمه می‌شوند و برخی از آنها به مذاق ما خوش نمی‌آیند، در عین حال که برخی از ترجمه‌ها هم آنچنان به دل و جان ما می‌نشینند که به‌نظرمان می‌آید از متن اصلی نیز قابل‌فهم‌تر هستند.

یکی از افرادی که ترجمه‌هایش را به‌شدت دوست دارم و اگر کتابی را ببینم که توسط ایشان ترجمه شده است، ثانیه‌ای در خرید آن کتاب ترجمه‌شده تردید نمی‌کنم، آقای داریوش آشوری است.

ایشان در ترجمه کردن متون مختلف آن‌چنان دقت و ظرافتی به‌کار می‌برند که ای کاش همه‌ی مترجمین نیز همواره آن را رعایت می‌کردند.

البته اگر بخواهم جانب انصاف را رعایت کنم، باید بگویم مترجم‌های دیگری نیز هستند که چنین دقتی در کار خود به‌خرج می‌دهند. اما دلیلی که باعث شد، دقت داریوش آشوری در کار ترجمه را مثال زدنی بدانم، حرفی است که ایشان در پیش‌گفتار کتاب شهریار آورده‌اند.

کتاب شهریار به زبان ایتالیایی و نوشته‌ی نیکولو ماکیاولی است. ایشان گفته‌اند که برای لغت ایتالیایی virtù اکثر مترجم‌ها معادل «فضیلت» را در نظر گرفته‌اند، اما کمتر جایی را در متن کتاب دیده‌اند که این لغت چنین مفهوم و معنایی را بدهد. بعد ایشان با مراجعه به سایر ترجمه‌های انگلیسی موجود از این کتاب و نیز دو ترجمه‌ی آلمانی و چک کردن معادل‌هایی که آنها برای این لغت در نظر گرفته بودند، به این نتیجه رسیدند که واژه‌ی «هنر» آنچه را که در متن اصلی مد نظر است، خیلی بهتر منتقل می‌کند.

جالب اینکه بعد از این نیز ایشان از نظر افرادی مانند عزت‌الله فولادوند و آقای پیه مونتزه (رایزن فرهنگی سفارت ایتالیا) و دیگر صاحب‌نظران، در این زمینه استفاده کردند و دیدند که «هنر» لغت بسیار مناسبی که با آن چشم‌انداز متن در ترجمه دگرگون می‌شود.

وقتی تلاش‌های ایشان را برای به‌کار بردن کلمه‌ی درست جهت انتقال مفهوم اصلی یک کتاب خواندم، با خود فکر کردم که چرا برخی از ترجمه‌ها نه تنها به انتقال مفهوم وفادار نیستند، بلکه حتی از لغات نامأنوسی استفاده می‌کنند که موجب نامفهوم شدن متن ترجمه شده نیز می‌شود؟

شاید یکی از پاسخ‌ها این باشد که برخی از مترجمین دارای هنر ترجمه کردن هستند و از این هنر خود، تمام و کمال در کار ترجمه استفاده می‌کنند ولی مترجم‌هایی هم هستند که فاقد چنین هنری هستند ولی کار ترجمه انجام می‌دهند.

8 دیدگاه در “هنر داریوش آشوری در ترجمه

  1. سلام خانم خباری عزیز
    شاید باورتون نشه این که هنوز که هنوزه کتاب تفکر سریع و کند کانمن رو نخوندم،ترجمه نه چندان خوبش بود. من هر وقت رفتم کتاب فروشی اولین ایرادی که تو چشم می زد بد ترجمه کردن جملات بود یعنی اصلا روان نیست احساس می کردم تو گوگل ترنسلیت ترجمه شده. تو این فکر بودم که وقت کنم متن اصلی رو بخونم که هنوز وقت نکردم تو این شرایط به سراغ متن اصلی این کتاب برم مخصوصا که متن کاغذی انگلیسی اش بعید می دونم باشه .
    در کنار معرفی مترجمان خوب یادی کنیم از مرحوم عباس زریاب خویی مترجم کتب ویل دورانت انصافا خوب ترجمه کردند کتب دورانت رو.

    1. وحید نصیری عزیز
      ترجمه‌ی بد رو قبول دارم ولی به‌نظرم کتاب‌های با ترجمه‌های خوب هم کم نیستند و چند موردش رو در کامنت‌های ایجا ازشون نام برده شد.
      البته تصمیم دارم از این به بعد هر کتابی رو که در وبلاگ معرفی کردم، نظر خودم رو راجع به ترجمه بگم تا شاید کمکی باشه برای سایر دوستان.
      من راجع به کتاب‌هایی که ترجمه‌اش از نظر خودم خوب نیستن و برای من خوندن ترجمه‌اش قابل فهم نیست، کاری که انجام می‌دم اینه که نگاه می‌کنم ببینم کجای متن ترجمه شده‌ی کتاب برای من خوب و قابل فهم، همون قسمت رو از روی متن اصلی می‌خونم. این کار باعث شده تا کم‌کم خوندن به زبان انگلیسی برام یه عادت بشه.
      به‌نظرم خوبه برای یکی از کتاب‌هایی که به خوندنش علاقه دارید، یه بار این کار رو امتحان کنید. به‌نظرم خوندن متنی که فهمیدن و درک کردنش برامون خیلی اهمیت داره، به اندازه‌ی کافی این انگیزه رو در ما ایجاد می‌کنه که سختی‌های خوندن متن انگلیسی رو هم تحمل کنیم.
      از طرفی فکر می‌کنم مداومت در این کار باعث می‌شه که رفته‌رفته بی‌نیاز از خوندن ترجمه‌های کتاب‌ها بشیم و یا لااقل وابستگی کمتری بهشون داشته باشیم.

  2. طاهره جان.
    نمی دونم این حرفم چقدر درسته(یا اصلاً درسته یا نه)،ولی فکر می کنم مترجم هایی که خودشون شوق یادگیری از نویسنده اصلی رو داشتن،ترجمه های به مراتب بهتری رو هم ارائه کردن.
    مطمئناً عوامل زیادی دخیل هستن تا یه ترجمه خوب شکل بگیره(بر اساس گفته های مترجمان میگم و گرنه خودم که چیزی حالیم نیست).مثلاً آقای داریوش آشوری برای ترجمه یک اثر،تحقیقات زیادی در مورد اون نویسنده انجام میده،آثارش رو میخونه،مدل ذهنی اون نویسنده رو بررسی میکنه و کارهای زیادی از این دست. همینه که امثال من و تو ،وقتی اسمش رو به عنوان مترجم میبینیم با خیال راحت میریم سراغش.
    این حرف الزاماً به معنای متخصص بودن توی اون حوزه خاص هم نیست.مثلاً من ترجمه هایی از برخی کتب روانشناسی رو خوندم که یک متخصص معروف در همون حوزه هم ترجمه ش کرده،حتی خودش معلم هم هست،ولی واقعاً نتونسته یه ترجمه درست و حسابی ارائه کنه.آدم کلافه میشه توی هر صفحه ش.بحثم الزاماً بحث واژه های تخصصی هم نیست که گاهی چاره ای ندارن،این به کنار.بقیه شو میگم.
    البته اینا رو صرفاً به عنوان یه مخاطب این ترجمه ها میگم و گرنه کلی هم ازشون ممنونم که با کمک اونها تونستم به این منابع دسترسی پیدا کنم.

    1. سامان عزیز.
      شاید مثل این می‌مونه که فردی در رشته‌ی خودش متخصص و صاحب‌نظر هست ولی قدرت بیان و انتقال مفاهیم رو نداره، در عین حال این چیزی از ارزش دانش و سواد اون فرد کم نمی‌کنه.
      حرف من هم بیشتر اینه که ترجمه کردن یه نوع مهارته. مهارتی که بعضی‌ها اونو ندارن ولی باز هم کار ترجمه انجام می‌دن و از این بدتر مترجم‌هایی که فکر می‌کنن ترجمه یعنی اینکه توی دیکشنری گوگل سرچ کنی و ببینی معادل فارسی هر کلمه‌ای چی هست!
      از طرفی تجربه‌ای که داشتم اینه که نمی‌دونم چرا برخی از مترجم‌ها وقتی دارن یه متن علمی رو ترجمه می‌کنن، با خودشون فکر می‌کنن باید از کلمات پیچیده‌ای برای انتقال اون مفاهیم استفاده کنن.
      نمی‌دونم کتاب قوی سیاه رو با ترجمه‌ی چه کسی خوندید. من با ترجمه‌ی آقای محجوب این کتاب رو خوندم. یه جاهایی از این کتاب واقعاً به شکل بی‌موردی از کلمات نامأنوسی استفاده شده.
      مثلاً «وایازش» رو به‌جای regression به کار بردن!
      باور کنید وقتی من این کلمه رو دیدم داشتم شاخ درمی‌آوردم. این همه سال با رگرسیون کار کرده بودم ولی حتی یه بار هم در هیچ کتاب علمی چنین معادلی براش ندیده بودم.
      البته این معادلی هست که فرهنگستان ادب برای این کلمه گذاشته که مثل خیلی دیگه از معادل‌ها عاری از هر نوع مفهوم علمی هست. در واقع مثل یه واژه‌ی گنگ و توخالی می‌مونه به نظرم.
      یا مثلاً در یه کتابی دیگه یادم میاد مترجم لغت «دانشورزان» رو معادل scientists در نظر گرفته بود که تا حالا دقیق متوجه نشدم چرا؟ وقتی هم که کمی سرچ کردم دیدم لغت دانشورزان در حوزه‌‌ی دیگه‌ای کاربرد داره و نه در اینجا. نمی‌دونم. شاید هم من دارم اشتباه می‌کنم.
      حالا که تا اینجا رسیدم و در حال نق زدن هستم، اجازه بدید یه کتاب دیگه رو هم بگم که متن ترجمه شده‌ی اون کاملاً برای «من» نامفهوم بود. کتاب نوارغنون فرانسیس بیکن ترجمه‌ی محمود صناعی.
      شاید باورتون نشه. وقتی این کتاب رو باز می‌کنید و شروع می‌کنید به خوندن باید حتماً یه واژه‌نامه‌ی فارسی هم کنار دست‌تون باشه تا بتونید بفهمید این کتاب چی می‌گه.
      اولش با خودم فکر کردم احتمالا چون بیکن متعلق به اوایل قرن ۱۷هست این همه نثرش و گفته‌هاش ثقیل و سنگین هست ولی وقتی رفتم و ترجمه‌ی انگلیسی این کتاب رو پیدا کردم دیدم که متن خیلی روان هست و من که سواد زبان انگلیسی متوسطی دارم، راحت می‌تونم بفهمم متن داره چی می‌گه.
      در کل اصلاً قصدم زیر سوال بردن کار مترجم‌ها و نادیده گرفتن زحمات اونها نیست. قطعاً بسیاری از مترجم‌ها برای کاری که انجام می‌دن ارزش قایل هستن و تمام تلاش خودشون رو می‌کنن که متن نهایی ترجمه شده شیوایی و رسایی لازم رو برای انتقال مفاهیم اصلی داشته باشه. به قول شما باید قدردان اونها بود که با این کارشون دارن ما رو با متفکرین و صاحب‌نظران بزرگی آشنا می‌کنن.
      به عنوان یه نمونه‌ی خوب هم بخوام مثال بزنم، کتاب انسان خردمند که توسط نیک گرگین ترجمه شده و واقعاً من از خوندن ترجمه لذت بردم چون هم متن خوب و شیوا بود و هم اینکه مترجم زحمت کشیده بود و نکات و توضیحاتی رو علاوه بر متن اصلی، در پاورقی هم آورده بود که این باعث درک بهتر مفاهیم می‌شد.
      پی‌نوشت: سامان عزیز. شرمنده که این همه نق زدم.

      1. حالا که داریم دور هم نق میزنیم،منم یه کم دیگه نق بزنم:)
        داغ دلمو تازه کردی سرِ این ترجمه قوی سیاه.
        یعنی اگه از طریق متمم با برخی نوشته ها و تفکرات نسیم طالب آشنا نبودم،کتاب رو هدیه میکردم به کتابخونه یه دانشگاه که از دستش خلاص بشم! (آخه کتاب های کتابخونه دانشگاه ها معمولاً فقط برای خاک خوردنه)
        فقط خوبیش این بود که معادل انگلیسی تعداد قابل توجهی از کلمات رو زیرنویس کرده بود و گرنه نمیدونم باید برای فهمش به درگاه چه کسی متوسل میشدم.
        تازه این خوبه.یه ترجمه خوندم توی حوزه شناختی. تو دلم میگفتم اگه مترجم این کتاب رو گیر بیارم،یه بلایی سرش میارم.انگار عمداً طوری ترجمه کرده بود که هیشکی نفهمه.بعد بده دانشجوهاش برن بخونن و همه شون بیفتن و بعد بگن این استاد چقدر خفنه!
        یا بگن چطوری تونسته مفاهیم به این سختی رو بفهمه و ترجمه کنه.وای چقدر با سواده.
        فکر میکنه با سخت نویسی و ثقیل حرف زدن میتونه به زور خودشو با فهم و کمالات نشون بده.
        پی نوشت:خب یه خرده دلم خنک شد:)
        پی نوشت بعدی: به تقلید از تو،منم یکی دوتا ترجمه خوب رو بگم:
        ترجمه های خانم سپیده حبیب از کتاب های اروین یالوم،واقعاً حرف نداشتن
        یا ترجمه فروزنده داور پناه و میترا محمدی از کتاب خوشبینی آموخته شده سلیگمن

        1. اول اینکه کلی خندیدم :)))
          دوم اینکه خیلی ممنون از کتاب‌هایی که معرفی کردی. کتاب خوش‌بینی آموخته شده رو با ترجمه‌ی الهام افراز و رامین کریمی خوندم و در کل راضی بودم. ترجمه‌های سپیده حبیب رو هم خیلی دوست دارم و خیلی جاها تعریفش رو شنیده‌ام.
          پی‌نوشت: به نظرم میاد خوبه که اگه کتاب ترجمه شده‌‌ای رو خوندیم، اشاره‌ای هم در مورد کیفیت ترجمه از نظر خودمون بکنیم. چون راستش تا حالا فکر می‌کردم فقط من از ترجمه‌ی قوی سیاه ناراضی هستم، اما حالا می‌بینم یه ناراضی دیگه هم پیدا شده 😉

  3. سلام طاهره جان
    راستش منم وقتی اسم نجف دریابندری رو پشت یک کتاب می‌بینم. مطمن میشم که این کتاب رو باید خوند. من به غیر از شیوه‌های موضوعی که باهاشون کتابی رو که می‌خوام پیدا می‌کنم. یکی از شیوه‌هام هم مترجم‌ها هستند. یعنی نگاه می‌کنم ببینم. چه کتابی رو نجف دریابندری، محمد قاضی، داریوش آشوری و بقیه بزرگان ترجمه کردن و به این شیوه کتاب رو میخرم. اما از ترجمه بد گفتی. خدا نصیب نکنه. یه کتاب دارم می‌خونم هی وسطش به خودم بد و بیراه میگم که اگه یه خرده زبانت قوی بود نیاز نبود این خزعبلات رو بخونی. فقط یه قلمشو بگم ژورنالیست رو ترجمه کرده ژورنافهرستها. آخه این چه کلمه‌ایه. دیگه از خوندن کتاب زده شدم نشستم زبان خوندن😉

    1. محمدصادق عزیز.
      هنوز به این نتیجه نرسیدم که آیا معرفی کردن کتاب‌هایی که بد ترجمه شدن خوبه یا نه. دو موردش رو اخیراً دیدم و خیلی دلم ازشون پُره. حتی ساده‌ترین کلمات رو هم به شکل پیچیده و نامفهومی ترجمه کردن.
      البته اینو هم بگم که من زبان انگلیسی رو در سطح متوسط بلدم و به فنون ترجمه آشنایی خاصی ندارم. ولی وقتی که می‌بینم افراد بزرگی هستن که مهارت ترجمه رو به معنای واقعی بلد هستن و آثارشون رو تا این حد دقیق ترجمه می‌کن، خیلی خوشم میاد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌نوشته‌های طاهره خباری