مرگ از نگاهی دیگر

هر آغازی، پایانی دارد. معمولاً از آغازها به خوشی و شادمانی یاد می‌شود و از پایان‌ها به ناخوشی و غم یاد می‌کنند.

زندگی هر انسانی نیز دست‌خوش این قاعده است.

روزی انسان متولد می‌شود و با خودش خوشی و شادمانی را برای خانواده‌اش به ارمغان می‌آورد و روزی دیگر با مرگش، غم و اندوه جانکاهی را برجای می‌گذارد.

البته این نگاهی انسانی به تولد و مرگ است.

به‌نظر می‌رسد طبیعت روایت و نگاه خاص خودش را به تولد و مرگ موجودات از جمله انسان‌ها دارد. به عبارتی طبیعت به‌گونه‌ی دیگری با موجودات زنده برخورد می‌کند و از زاویه‌ی دیگری به ماجرای مرگ انسان‌ها می‌نگرد.

وقتی انسانی می‌میرد، همه‌ی ذرات جسمش که چندین سال در کنار هم، وجودش را تشکیل داده بودند، به زیر خاک رفته و کم‌کم تجزیه می‌شوند. برخی از بخش‌هایش سریع‌تر از آن ۹ ماهی که طول کشید تا بدنش شکل بگیرد،‌ از هم گسیخته می‌شوند و بعضی از قسمت‌های دیگرش، کندتر.

آن وقت انسان با طبیعت و هستی یکی می‌شود و هر ذره‌ای از او به یک سمت می‌رود. یک ذره در دهان مورچه، یک ذره در دهان یک کرم، یک ذره در دهان حشره‌ای بازیگوش، یک ذره هم شاید خوراکی مقوی برای رویش گیاه شود.

هر چه که هست آن ذرات مجزا از هم، دیگر انسان نیست. در واقع جسم به مرور جذب طبیعت می‌شود و ذره ذره آن در طبیعت، جاری و سیال می‌گردد.

وقتی این‌گونه به مرگ و زندگی پس از مرگ نگاه می‌کنیم، به نظر می‌آید مردن باعث حذف ما از طبیعت نمی‌شود، بلکه نوع حضور ما را تغییر می‌دهد. درست است که دیگر حالت یکپارچه‌ای نداریم و نخواهیم داشت ولی تمام ذرات وجود ما در این جهان تا ابد باقی خواهد ماند.

اگر اندکی این افق دید را گسترده‌تر کنیم، می‌بینیم که انسان و یا هر موجود زنده‌ی دیگری برای یکبار و به شکلی منحصربه‌فرد از دل یک سیستم بزرگ به پا می‌خیزد و در هیبت یک موجود پیچیده و یا ساده، اندک صباحی را در این دنیا زندگی می‌کند. در آخر نیز مرگ موجب می‌شود سیستم بسیار کوچک و یکپارچه‌ی بدنش، دوباره جذب همان سیستم بزرگ شود و به شکل دیگری در تعادل با محیط طبیعی قرار گیرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌نوشته‌های طاهره خباری