دوگانه‌ بینی یا دوگانه‌‌ اندیشی چیست؟

از دوران ابتدایی یادم می‌آید که مبصر کلاس روی تخته‌ی سیاه دو تا خط یکی عمودی و یکی افقی می‌کشید و بالای آنها می‌نوشت: «خوبها» و «بدها». بعد به تک‌تک بچه‌ها نگاه می‌کرد و هر کسی که شلوغ‌بازی و سر و صدا می‌کرد، اسمش را در ستون «بدها» می‌نوشت و اسم بچه‌های آرام و منظم را هم در ستون «خوب‌ها» می‌نوشت.

کافی بود اندکی بی‌نظمی از یکی از بچه‌ها دیده شود، به‌سرعت اسمش از ستون خوب‌ها به ستون بدها منتقل می‌شد.

انگار بچه‌ها یا خوب بودند یا بد و حد وسط یا حالت سوم یا چهارمی را نمی‌شد بین بچه‌ها تصور کرد.

چنین نگاهی یا در واقع چنین مدل صفر و یک، جاهای دیگری هم دیده می‌شود. مثلاً در تست‌های MBTI افراد نمی‌توانند از دو حالت برون‌گرا یا درون‌گرا خارج باشند و اینکه افراد یا شهودی هستند یا حسی و لاغیر.

مشخص است که هر تقسیم‌بندی نوعی مدل‌سازی است که این امکان را به ما می‌دهد تا بتوانیم آنچه که در اطراف‌مان می‌بینیم، بهتر درک کنیم و بفهمیم. از آنجا که هر نوع نگاهی هم برخاسته از فکر و اندیشه است، می‌توان دوگانه بینی را نوعی دوگانه اندیشی نیز در نظر گرفت.

حال سؤال این است: آیا دو‌گانه‌ بینی خوب است؟

می‌دانیم که مدل‌ها خوب و بد نیستند بلکه مفید و غیرمفید هستند. در بعضی موارد دوگانه‌ بینی باعث می‌شود که دنیای اطراف ساده کرده و آن را بهتر درک کنیم. به‌طور مثال پاسخ مفید یا غیرمفید به این سؤال خودش نوعی دوگانه‌ اندیشی است که می‌تواند در اینجا کاربرد داشته باشد.

ولی در بعضی موارد دوگانی بینی به معنای ساده‌سازی بیش از حد است که باعث می‌شود تا برخی از واقعیت‌ها را نبینیم و نادیده بگیریم. نسیم طالب می‌گوید:

تبدیل کردن سه وضعیت به دو وضعیت، درست همان‌طور که یکی از سه رنگ اصلی دنیا را از آن بگیریم، بخش بزرگی از واقعیت‌ها را از نگاه ما دور می‌کند.

به‌نظر می‌رسد به یاد داشتن چنین نکته‌ای باعث می‌شود تا در دسته‌بندی‌های ذهنی خود کمی دقت کنیم و ببینم آیا در مواردی می‌توان دسته‌ی دیگری در ذهن ایجاد کرد و مشاهدات خود را در آن دسته قرار داد.

از طرفی حرکت از دوگانه‌ بینی به چندگانه‌ بینی باعث می‌شود تا بین دو فاصله‌ی حدی، طیفی ترسیم کنیم و بسته به شدت مواردی که مشاهده می‌کنیم، آنها را در سرتاسر طیف جای دهیم.

پی‌نوشت: به‌نظر می‌توان درباره‌ی دوگانه بینی و دوگانه اندیشی بیشتر فکر کرد و از مزایا و معایب آن سخن گفت. این نوشته هم بهانه‌ای بود که من بیشتر و بهتر راجع به این موضوع فکر کنم و اگر چیزهای بیشتری در این رابطه دیدم و آموختم، در اینجا نیز آنها را گزارش کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌نوشته‌های طاهره خباری